محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
296
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
دليل شروع نضج باشد و اشعار كند بدان كه مرض از ابتدا تجاوز كرده در تزايد است و اعتدال وى در قلّت و كثرت نشان نضج اكثرى از مواد بود ، پس كثرت در اينجا چون دليل بر نضج تمام مواد است بهتر از معتدل بود . و نابودن نفث در امراض ريه و ما يتعلق بها نشان سوء مزاج ساذج است ، يا دليل خامى ماده و بىقواى طبيعت . و عام است كه خامى در ماده به اعتبار افراط رقّت بود يا به اعتبار زيادتى غلظت . نفحهء دوم اندر لون نفث بياض وى يا نشان خامى ماده بود ، يا نشان آن كه مادهء نزله بلغمى است و فرق بينهما آن كه اگر در ابتداى مرض آيد و به دشوارى برآيد بدانند كه از خامى است و اگر آسان برآيد و خروجش در زمان قريب به انتها بود و مريض را از برآمدنش راحت شود دريابند كه از نزلهء بلغمى است . و حمرت نفث نشان غلبهء خون باشد ، يا شگافته شدن رگى اندر حوالى حنجره و ريه و آلات تنفس . و آلوده آمدن نفث سپيد به سرخى دليل سل باشد ، اگر علامات ديگر نيز گواهى دهند . و صفرت نفث دلالت كند بر صفرائيّت نزله . و خضرت وى يا نشان احتراق باشد يا دليل افراط برد و بطلان حرارت غريزى . و سوداوى نيز همچون خضرت نشان يكى از اين دو باشد . و فرق در آن كه خضرت و سواد از احتراق است يا از برودت مفرط از آثار متقدمه حالت كه مخصوص به هر واحد است توان كرد . نفحهء سوم اندر رائحه نفث نتن وى نشان عفونت بود و بىنتنى دليل بعد او از عفونت باشد و حموضت رائحه دليل برودت بود . نفحهء چهارم اندر طعم نفث حلاوت وى نشان غلبهء خون بود يا نشان بلغم معتدل طبيعى و فرق بينهما به لون كنند ، چه اگر سرخ است دموى بود و الا بلغمى و اين لا محاله سپيد باشد و بىطعمى او نشان بلغم معتدل باشد . و شورى وى دليل آن باشد كه حرارت در رطوبت اثر كرده است و هنوز غلبهء رطوبت است . و شدت حرقت و تيزى كه از شورى متجاوز كرده باشد نشان غايت حرارت باشد . و ترشى وى از برودت باشد و ناخوشى طعم از عفونت . نفحهء پنجم اندر قوام نفث رقّت وى نشان خامى ماده بود و گاهى دليل نضج باشد و فرق بينهما از جنس ماده و وقت خروج توان كرد . و غلظت وى نشان خامى بود و اشعار كند بر تعسّر نضج . و اعتدال وى در غلظت و رقّت دليل نضج تمام بود . نفحهء ششم اندر شكل نفث استدارت او نشان آن بود كه مادهء غليظ است و اندر قصبه و شش حرارتى عظيم است . و بقراط گويد نفث بصاقى از كسى كه وى را تپ نبود نشان ذبول باشد . و همون گويد بسيار ديدم كه از پس نفث مستدير بيمارى به سل مستحيل شده . و همون گويد كه هرگاه نفث با كرويت باشد و قدرى از علامات اختلاط عقل به آن يار بود اختلاط عقل زود پديد آيد . و نفث بصاقى عبارت است از آنچه خام برآيد . نفحهء هفتم اندر وقت برآمدن نفث و سهولت خروج و تعسّر آن هرگاه اندر نزله و ذات الجنب و ذات الريه نفث زود پديد آيد و آسان برآيد نشان سلامت و قوت طبع و زود گذشتن بيمارى باشد و ديرى و دشوارى آن نشان خامى و ضعيفى قوت و درازى مرض باشد . فائده [ در بيان نفث محمود و مذموم ] نفث محمود آن است كه سپيد و هموار و پخته و معتدل به قوام باشد و هيچ بوى ندارد و به آسانى برآيد بىسعال شديد و از ابتداى مرض بسيار بعيد العهد نبود . و نفث مذموم آن كه خام و رقيق و ناهموار باشد